چاپ و نشر : وی از درآمدزایی چاپخانه می گوید: «آنقدر درآمد کارخانه خوب بود که پسرم به این کار جذب شد و شاید قبل از این ها حرفه ما درآمدزایی خوبی داشت اما الان وضعیت خیلی خوب نیست و با دستش به سمت پسرش که روبروی او نشسته اشاره می کند و می گوید من غصه شغل مسعود را دارم.»
این بخشی از صحبت های پیشکسوتی است که حدود ۵۸ سال در صنعت چاپ سابقه دارد و بعد از تماس با وی سر موعدی که تعیین کرده بود دریکی از روزهای پاییزی که فقط برگ های درختان زرد نشانه آن بود و اثری از بارش باران پاییزی نبود. برای مصاحبه با مجله چاپ و نشر به همراه پسرش که مدیر چاپخانه آریاست، مهمان مجله شده اند که خبرنگار چاپ و نشر به گفت وگو با ایشان پرداخته است و اکنون در مقابل روی شماست.
مهاجرت به تهران، سرنوشت کاری ام را تعیین کرد
شغل پدرم خواروبار فروشی بود و چون در جوانی بسیار پر شر و شور بودم تا مقطع دبیرستان درس خواندم و به واسطه یکی از دوستان پدرم به چاپ خودکار ایران که در فرودسی، سر کوچه خندان بود رفتم.
البته آن ساختمان درحال حاضر ضمیمه روزنامه کیهان شده است حدود دو سالی در آنجا کار کردم در واقع دوره کارآموزی را سپری کردم و به کار حروفچینی مشغول شدم و در کارم آنقدر مهارت کسب کردم که در چاپخانه هر کار حروفچینی بود به من محول می شد.
سپس در چاپخانه اکونومیست کار حروفچینی لاتین را توسط شخص ارمنی آموزش دیدم و در چاپخانه ترقی که بعدها به چاپخانه درخشان تغییر نام داد مشغول کار شدم رفته رفته از دید بسیاری از کارفرماها من جزو حروف چین های مطرح شدم بنابراین به من از خیلی جاها پیشنهاد کار می شد.
ازداواج و تشکیل خانواده
در سال ۴۸ ازدواج کردم آن موقع در چاپخانه پیک ایران که در محله شاه آباد بود به عنوان فرم بند کار می کردم تا اینکه به چاپ آبان منتقل شدم. آنجا کارها از نظم خاصی برخوردار نبود و از طرفی به دلیل درآمد پایین و حقوق ۵۳۰ تومان کفاف زندگی ما را نمی داد بنابراین دنبال کار می گشتم تا اینکه در چاپخانه پرچم مشغول کار شدم.
او از شغل فرزندانش می گوید: سه فرزند دارم و پسرم آقا مسعود چاپخانه را اداره می کند و من دیگر بازنشسته شده ام.به او می گویم شاید به ظاهر در این حرفه خود را بازنشسته کار می دانید اما حتما همچنان مدیریت لازم را اعمال می کنید.
لبخندی درصورتش نقش می بندد و با تکان دادن سرش حرف مرا تأیید می کند و بیشتر راجع به نقش پسرش مسعود که در حال حاضر تحصیلات کارشناسی در حوزه چاپ را به پایان رسانده توضیح می دهد و می گوید شانسی که بچه های من در این حرفه داشتند این بود که به صورت عملی کار با دستگاه های چاپ را از نزدیک لمس کردند و به راحتی در دانشگاه دروس را با موفقیت طی کردند.
البته دو دخترم نیز در زمینه چاپ تحصیل کرده اند که در کنار برادرشان گاهی اوقات در کارهای چاپخانه همکاری می کنند.
خاطرات تلخ و شیرین
یکی از خاطراتی که شاید الان هم حین تعریف کردن شیرنی آن را حس می کنم این است که در چاپ آبان ۲ هزار تومان شب عید پاداش گرفتم و ۲ هزار تومان در مقابل حقوق ۵۰۰ تومان خیلی زیاد بود.
ماجرا بر می گردد به اینکه در آستانه برگزاری نمایشگاه بین المللی بودیم و قرار شد هر شب ویژه نامه نمایشگاه را به مدت یک ماه به طور فشرده چاپ کنیم و از طرفی آخرین ماه سال بود و کم کم به شب عید نزدیک می شدیم و به علت فشردگی کار یک ماهی به خانه نرفتم و آن زمان مبلغ ۲ هزار تومان در جیب هایم جا نمی شد و آن روز به خاطر گرفتن این پاداش خیلی خوشحال بودم.
خاطره تلخ من بر می گردد به این قضیه که داوود خانیان چون در بنیاد پهلوی در شرکت ایرانی سهم داشت بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۵۸ موجب شد خیلی از دستگاه های چاپخانه مصادره شود و دلیل آن هم این بود که وی در کارخانه ایرانی (بنیاد پهلوی) سهامدار بود. سر همین مساله این مصادره اتفاق افتاد و از کارخانه فقط جا، جواز و دستگاه های ملخی و یک شریک برجا ماند.
سال ۸۰ مالک چاپخانه شدم
یک روزی به من پیشنهاد دادند که چاپ آریا مدیر داخلی می خواهد که هم کار فرم بندی را اداره کند و در کنارش چاپخانه را نیز مدیریت کند و من با این پیشنهاد موافقت کردم و به عنوان مدیر فنی مشغول کار در چاپخانه شدم و سال ۵۴ ما سهامدار چاپخانه شدیم و با آقای شایان چاپخانه را سرپا نگه داشتیم تا اینکه سال ۸۰ آقای شایان که شریک من در چاپخانه بود گفت من چاپخانه را نمی خواهم و سهم ایشان را من خریدم و چاپخانه به نامم شد.
توسعه چاپخانه آریا با تدبیر نوریانی
من به نوریانی احترام خاصی قائل هستم زیرا هرچه فرهنگ چاپ داریم به وجود ایشان است وقتی در سال ۵۴ سهامدار شرکت شدیم به فکر توسعه چاپخانه بودم تا اینکه این مسئله را با آقای نوریانی مطرح کردم وگفتم برای توسعه چاپخانه می خواهم دستگاه چاپ بخرم و نوریانی در این زمینه برایم ویزا گرفت و به کشور آلمان رفتم و در سوئیس دستگاه های لازم را خریداری کردم و خود آلمانی ها آمدند به تهران و دستگاه ها را در چاپخانه نصب کردند.
البته قبل از انقلاب دستگاه های چاپ قیمت مناسب تری داشت و در سال ۵۴ با ده-بیست هزار تومان دستگاه های چاپ را خریدم.
البته ما پول را از آقای داوود خانیان (سهامدار عمده) قرض گرفتیم. ایشان مدیرعامل شرکت ایران بودند و پسرش که سهامدار چاپخانه بود و مغز اقتصادی خیلی خوبی داشت و توانستیم با حمایت مالی ایشان مشکل چاپخانه را حل کنم.
آموزش قبل از کار
مسعود (پسر خانواده) از سال ۷۱ در کار چاپخانه مشغول شده است و دوره های چاپ سیلک را در دانشگاه تهران در کنار استاد گنجینه آموزش دیده است.
وی می گوید: من ترجیح می دهم کارگران اطلاع کافی از این حرفه داشته باشند و چه بسا افرادی که با تخصص وارد کار نشوند موجب صدمه زدن به دستگاه های چاپ می شوند.
آقای اسفرجانی که نمایندگی هایدلبرگ را گرفت به ایشان یک نامه مکتوب ارسال کردم و خواستم از ایشان که در کنار فروش ماشین آلات یک جور اطلاع رسانی نیز داشته باشند.
شاید به خاطر همین مساله است که کارگران تمایل دارند با دستگاه های قدیمی کار کنند و به ایشان پیشنهاد دادم که سی دی آموزش را همراه دستگاه ها به خریداران بدهند و یا اینکه کارگران دوره های آموزش را بدون پرداخت هزینه طی کنند.
تجربه کار من نشان داده است که چه بسا صنعت چاپ علم محور است نه کارگرمحور و نظر من این است که بایدکارگران آنقدر به زبان اشراف داشته باشند تا نحوه کار با دستگاه ها را بدانند.
قاضی می گوید: مسعود در کارش مهارت زیادی داشت این بود که عملا در چاپخانه کار چاپ را یاد گرفته بود و بعد هم که وارد دانشگاه شد به راحتی دروس دانشگاهی را پاس کرد.
در ادامه صحبت پدر، پسر خانواده می گوید: این صنعت احتیاج به کار عملی دارد نه تئوری و متاسفانه در دانشگاه بیشتر تئوری انجام می شود. من گاهی دانشجویان را برای کارهای عملی به چاپخانه هدایت می کنم و دانشجویان به شیوه عملی کار را بهتر یاد می گیرند. اگر وزارت ارشاد که باعث و بانی ایجاد دانشگاه چاپ و نشر بود پا پس نمی کشید وضعیت چاپ ما بهتر از این بود.
وقتی آقای فکری گفتند دانشگاه چاپ حتما باز می شود ولی متاسفانه هنوز اتفاقی نیافتاده باید گفت از وعده تا عمل خیلی راه است و اغلب قول ها در وعده می ماند.
مصادره دستگاه ها، چاپ کتب را به صفر رساند
(پسر خانواده) قبل از مصادره شدن دستگاه ها ما کار چاپ کتاب انجام می دادیم. حتی کتاب های کانون پرورش فکری را ما تولید می کردیم.
دستگاه ها تکمیل بود ولی بعد از مصادره دستگاه ها مجبور شدیم فرم اداری شرکت نفت را چاپ کنیم و شرکت نفت چاپخانه اش را جمع کرد زیرا برایش صرف نمی کرد و چاپخانه سرمایه اش به میزان سفارش آن خیلی توازنی با هم نداشت و در حال حاضر چند سالی است که چاپخانه اش را جمع کرده و همه را به انباری شرکت برده اند.
شرکت هایی هستند که به صورت رابطه ای دستگاه های عظیم را می خرند و استفاده نمی کنند و آنها را به انبار منتقل می کنند در حالی که خیلی از چاپخانه داران ما نیاز به وام دارند اما اهمیتی به آنها نمی دهند.
یک روزی مسیرم به یکی از نهادهای مسوول افتاد. وقتی رفتم دیدم برخوردها چقدر بد شده است و هرکسی فقط به فکر منافع خودش است و وقتی هرج ومرج شخصی ایجاد می شود وضعیت صنعت چاپ بدتر از این خواهد شد. در حال حاضر ما دو سالی است که برای گرفتن وام ثبت نام کرده ایم، اما خبری نشده است.
توصیه برای جوان ترها
جوان ترها با علاقه و علم و دانش وارد کار شوند. زمان ما، استاد، شاگردی بود می رفتیم و آلوده کار می شدیم ولی وقتی صنعت جدید می آید حتما باید علم به روز آن آموزش داده شود و متصدیان باید بیاموزند.
البته ۹۰ درصد مردم در مقابل تکنولوژی مقاومت می کنند مثل برخورد با موبایل. ولی الان آن هایی که مخالف این تکنولوژی و ابزار بودند ۲-۳ تا موبایل دارند.
وقتی که قبل از انقلاب به آلمان برای خریدن دستگاه رفتم تکنولوژی در آنجا خیلی پیشرفت کرده بود. ما هم باید با زمان پیش برویم از زمان عقب هستیم.
روابط عمومی شرکت تعاونی لیتوگرافان