چاپ و نشر : به همراه کاروان مهربانی صنعت چاپ مهمان شرکت چاپونشر کتابهای درسی ایران بودیم. دیدار مدیرعامل یکی از چاپخانه های بزرگ ایران، سیدمحمد موسویکیانی همیشه دلچسب است. میتوان گفت او کسی است که شرکت چاپونشر کتابهای درسی را احیا کرد و مساعدت نمود تا کتابهای درسی بهموقع به دست دانشآموزان این مرز و بوم برسد.
دیدن جنبوجوش خیل کارگران چاپخانه که سیل خروشانی از انگیزه هستند به شما امیدِ ادامه دادن میدهد. دیسیپلین و تعهد مهمترین شاخصهی این چاپخانهی معظم است که شایسته است، الگوی دیگر چاپخانههای صنعت چاپ شود.
در ابتدا جا دارد از همهی بزرگان و آقایانی که به اینجا تشریف آوردند، تشکر کنم، من کوچکترین عضو صنف چاپ هستم؛ شما بزرگان باتجربه و باسابقه استادان بنده هستید. واقعاً من را شرمنده کردید و امروز بسیار زحمت کشیدید و به اینجا تشریف آوردید من خودم را در حد این همه التفات شما نمیدانم.
بنده سیدمحمد موسوی کیائی متولد سوم خرداد ۱۳۳۲ محلهی مولوی تهران هستم. با آقای کلاری بچه محل بودم. در آن محل بزرگ شدم و بعد از گرفتن دیپلم و گذراندن خدمت سربازی به انگلستان رفتم و در آنجا لیسانس را در رشته مهندسی نساجی گرفتم و سپس فوقلیسانس را در رشته طرح و تولید اخذ کردم، آن زمان که درس میخواندم در ایران تنها چهار نفر موفق به تحصیل در این رشته شده بودند.
زمانی که به ایران برگشتم مسئولیت دانشگاه شهید رجایی را عهدهدار شدم. در سال ۱۳۶۰ ازدواج کردم و دارای دو فرزند یک دختر و یک پسر هستم. دخترم فوقلیسانس معماری دارد و پسرم دارای فوقلیسانس مکاترونیک از دانشگاه تهران است و هماکنون مدیرعامل یک معدن شن و ماسه است. هشت سال است این رشته در دنیا راه افتاده و در ایران نیز حدود چهار سال است که راه اندازی شده است.
ما در همین چاپخانهی کتابهای درسی با مشکلات اینچنینی روبهرو هستیم. بچههایی که الکترونیک خواندهاند در مکانیک ضعف دارند و بر عکس کسانی که مکانیک خواندهاند در الکترونیک ضعیف هستند، رشته مکاترونیک را راهاندازی کردند که در آن دو رشتهی مکانیک و الکترونیک با هم ادغام شده، بسیاری از مشکلات را رفع کرده است. این رشته در مقطع کارشناسی ارشد تدریس میشود و تنها مهندسان الکترونیک و مکانیک میتوانند در آن ادامه تحصیل دهند. تاکنون دو سری فارغالتحصیل در این رشته از دانشگاه تهران داشتهایم و غالب این افراد جذب کشور آلمان و کشورهای اروپایی شدند.
برپایی رشتهی چاپ در دانشگاه
از سال ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۹ لیسانس و فوقلیسانسم را در انگلستان گرفتم، بعد از تحصیل به ایران برگشتم و مسئولیت دانشگاه شهید رجایی یا همان مدرسه سابق آمریکاییها را که در سال ۵۶ برای فرزندان آمریکاییها ساخته بودند به من واگذار کردند. مکان بسیار وسیعی در حدود ۳۰ هکتار در لویزان بود و من شرایط را برای ۵۷ رشته مهندس فنی مهندسی در این دانشگاه فراهم کردم. ۱۲ سال مسئولیت این دانشگاه را عهدهدار بودم و در حدود ۲۹۰ آزمایشگاه و کارگاه در رشتههای فنی داشتیم.
آخرین کاری که من در دانشگاه انجام دادم، پیشنهاد تقویت بخش آموزش عالی در صنعت چاپ بود، (آن زمان در چاپ فعالیتی نداشتم) از دستاندرکاران آموزش صنعت چاپ مانند آقای درویش و وزارت ارشاد که متولی این صنعت است دعوت کردم به دانشگاه بیایند، در همان جلسه برای کمک به ارتقاء این صنعت آمادگی خودم را برای مهیا کردن سولهای در دانشگاه شهید رجایی که کارگاه آموزشی رشتهی چاپ باشد، اعلام کردم. تنها از آقایان خواستم برای کمک به این امر مهم ماشینآلات چاپ را به کارگاه منتقل کنند تا بتوانیم رشتهی چاپ را به صورت فنی در دانشگاه ارائه دهیم.
همهی کارها انجام شد، حتی فراخوان جذب دانشجو هم در مقطع فوق دیپلم دادیم اما متاسفانه دوستان به قول شان عمل نکردند و کارگاه چاپ را تجهیز نکردند. با تمام این تفاسیر چند سری دانشجو در رشته چاپ، بدون داشتن کارگاه، فارغالتحصیل شدند. البته آن زمان من سرپرست مدارس جمهوری اسلامی ایران در اروپا و آمریکا شده بودم و دفترم در هامبورگ آلمان بود. شش سال این مسئولیت را به عهده داشتم.
ورود به چاپ و نشر کتاب های درسی
در سال ۷۹ که از کشور آلمان برگشتم مسئولیت چاپونشر کتابهای درسی را به من دادند. چون تحصیلات من مربوط به نساجی و چاپ پارچه بود به اصول چاپ آشنایی داشتم ولی به چاپ کاغذ آشنایی چندانی نداشتم.
آقای مهندس علاقمندان دربارهی سابقه من در دانشگاه برای رشتههای فنی مطلع بودند یک روز مرا فرا خواندند و توضیح دادند که جایی به نام چاپونشر کتابهای درسی وجود دارد ولی رو به زوال است. به من پیشنهاد مدیریت دادند، من نیز بعد از بررسیهای لازم راجع به چاپ و مراجعه به چند چاپخانه و صحبت و مشاوره گرفتن از بعضی از بزرگان این صنعت مسئولیت چاپونشر کتابهای درسی را قبول کردم.
آن زمان مرحوم دانش بیست و چهار سال در چاپخانهی چاپونشر کتابهای درسی سابقه داشت و در چاپ کتابهای درسی استاد بود، قدیمیهای این صنف همه آن مرحوم را به خاطر میآورند و از او شناخت دارند. ایشان گفتند که قصد همکاری با ما را دارند، من هم از پیشنهادش استقبال کردم و در مدت کوتاهی که در خدمتشان بودیم سمت معاون مدیرعامل را داشتند ولی بعد از یک سال سکته کردند و فوت شدند.
زمانی که به چاپونشر کتابهای درسی آمدم، شش ماشین چاپ شیت با ۲۰ سال کارکرد داشتیم و یک ماشین چاپ گاس که مربوط به انقلاب اسلامی بنی صدر بود، مصادره شده بود و به آموزش و پرورش داده بودند، آموزش و پرورش هم آن را به چاپونشر کتابهای درسی اجاره داده بود.
آن زمان ۱۲۰ میلیون جلد کتاب در سال چاپ میکردیم چون تعداد دانشآموز زیاد بود. از این تعداد، در حدود ۳۱ میلیون را خودمان چاپ میکردیم که ماشین چاپ گاس تقریبا در حدود ۲۰ میلیون از این کتابها را با ۱۶ درصد ریزش کاغذ چاپ میکرد. (برای اینکه کتابها را به موقع برسانیم چارهای نداشتیم) و چاپ باقی کتابها را برون سپاری میکردیم.
در حدود ۳۰ یا ۴۰ میلیون از ۱۲۰ میلیون کتاب را شرکت افست چاپ میکرد و چاپخانههای دیگر نیز کمک میکردند تا کتابها به موقع برسد ولی با تمام تلاشی که میشد باز هم کتابها چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب دیر میرسید و همیشه با این مشکل مواجه بودیم.
توسعه و نوسازی کار
مرحوم دانش فردی با تجربه و کار بلد بود بعد از فوت آن مرحوم به این نتیجه رسیدیم که نمیتوانیم این حجم از کتاب را با ماشینهای فرسودهی موجود چاپ کنیم. مرحوم دانش همیشه به من توصیه میکردند، نکند دست به کاری بزنیم و نتوانیم از آن سربلند خارج شویم ولی من به او یادآور میشدم که یک مدیر باید ریسکپذیر باشد. به هر حال شروع به ساختوساز و توسعهی کار کردیم. بیشتر به این فکر بودیم که مجموعه را طوری طراحی کنیم تا فرآیند چاپ تا صحافی و انبار به سهولت انجام شود. بر همین اساس سوله نساختیم و ۲۷ هزار متر مربع زیر بنای ساختمان را صنعتیساز کردیم. زیر تمام زیر کارگاه را خالی کردیم زیرا برای انبار کتابها فضای کافی نداشتیم. بالای بخش صحافی نیز یک سالن بیستون با ۴۷ متر دهنه درست کردیم.
جا دارد در اینجا از جناب آقای کلاری تشکر کنم. آن زمان اجازه نمیدادند که در ۱۰ هزار متر، ۲۷ هزار متر بنا بسازیم، جناب کلاری زحمت کشیدند و به واسطهی دامادشان که شهردار منطقه بودند، شرح حال کتابهای درسی را کامل توضیح دادند و با ما همکاری بسیار کردند و کارگاه چاپ و صحافی در چهار طبقه ساخته شد. طبقه چهارم نیز لیتوگرافی است.
زمانی که ساختوساز به اتمام رسید، از کشور آلمان ماشین چاپ «مانرولند» را برای کتابهای وزیری وارد کردیم و یک ماشین چاپ هم برای کتابهای رحلی وارد کردیم (هر دوی این ماشینها رول هستند) بعد از آن ماشینهای شیت شرکت را که فرسوده شده و عمر خود را کرده بودند، عوض کردیم. البته خریداری ماشینهای جدید را به واسطهی صرفهجوییهایی که انجام داده بودیم بدون هیچ تسهیلات و گرفتن وامی خریداری کردیم.
سالی که من مسئولیت شرکت چاپونشر کتابهای درسی را عهدهدار شدم، فقط یک میلیارد و ۳۰۰ میلیون تومان بابت کپی کردن زینکهایمان به شرکت افست پرداخت میکردیم. برای اینکه کار برایمان صرفهی اقتصادی داشته باشد، مرکز لیتوگرافیمان را تاسیس کردیم.
از گذشته تا کنون
زمانی که من مسئولیت این چاپخانه را قبول کردم نزدیک پانصد و اندی کارگر مشغول به کار بودند در این مدت با این که ماشینآلات زیادی به مجموعه اضافه شده است، کارگران افزایش چشمگیری نداشتند. هماکنون در حدود ۶۰۰ کارگر در سه شیفت اینجا مشغول به کار هستند و ماشین های چاپ به هیچ وجه توفق ندارند.
در حال حاضر توزیع تمام کتابهای درسی به سراسر کشور توسط مجموعه انجام میشود. کتابهای درسی رشتهی فنیوحرفهای از تیراژ پایین و عناوین بالایی برخوردار است (نزدیک به ۷۰۰ عنوان) حتی بعضی از کتابها کمتر از ۲۰۰ تیراژ دارند ولی چاپ کتابهای درسی رشتهی فنیوحرفهای که کمتر از ۵ هزار تیراژ دارد، برای ما به صرفه نیست، به همین دلیل یا چاپ آنها را برون سپاری میکنیم و یا به صورت دیجیتال میزنیم.
وضعیت بغرنج صنعت چاپ
در سالهای گذشته اتفاقات خوبی برای صنعت چاپ نیفتاده است و باعث شده من از وضعیت پیش آمده برای این صنعت متاسف شوم. صنعت چاپ کشور ما حیف شد و به کهنگی کشیده شده است. در حال حاضر سرمایهگذاری در چاپخانه بسیار هزینهبر است و مثل گذشته بازدهی زیادی ندارد و نمیتوان بازخورد مناسبی از سرمایهگذاری داشت. البته هم اکنون چاپِ بستهبندی و بستهبندی با چاپ بسیار متفاوت است. از طرفی هم تعداد دانشآموزان کاسته شده است، در گذشته ۱۹ میلیون دانشآموز داشتیم ولی الان این تعداد به ۱۳ میلیون تقلیل یافته است بر همین اساس تیراژ کتابهایمان از ۱۲۰ میلیون و ۸۰ میلیون در سال رسیده است.
ماجرای ماشین رول «مانرولند»
بانک ملی چند سال پیش یک ماشین چاپ «مانرولند» مانند ماشین چاپ ما را بدون بررسی و داشتن بازار کار خریداری کرد. چون کاری نداشتند که با آن چاپ کند، در حدود سه سال ماشین خوابیده بود و از آن استفاده نمیشد. سرانجام ماشین را به روزنامهی ایران فروختند. روزنامهی ایران هم فضای کافی برای این دستگاه نداشت، شبها در همان جا، کار چاپ را انجام میدادند. آنها نیز متاسفانه فرد فنی مناسبی برای کار کردن با دستگاه نداشتند و باعث ایجاد مشکلاتی برای ماشین چاپ شدند.
زمانی که ما برای خرید ماشین رفتیم از کثیفی نمیتوانستیم آن را نگاه کنیم. در اروپا برای جابهجایی ماشینهای رول باید از شرکت کمک گرفت تا توسط تکنیسینهایشان این جابهجایی را انجام دهند. ما نیز طبق همین روال عمل کردیم و مطلع شدیم باید هزینهی بسیار گزافی را برای این امر متحمل شویم.
به همین دلیل از معاون فنی شرکت که سابقهی زیادی دربارهی این دستگاه هم داشت خواستم که این کار را انجام دهد و توانستیم برای اولین بار در ایران ماشین رول ۳۶ متری را جابهجا کنیم. این پروسه دو ماه به طول انجامید. در ابتدا ۱۵ میلیون تومان هزینه کردیم و ماشین را با یخ جامد شستیم.
متاسفانه زمانی که شرکت «مانرولند» متوجه شد که ما خودمان این کار را کردهایم، نرمافزارهای ماشین را در اختیارمان قرار ندادند. زمانی که اولین ماشین «مانرولند» را خریداری کردیم، یک فرد هندی آن را برایمان نصب کرده بود و بعد از مدتی از شرکت «مانرولند» جدا شده بود. ما او را پیدا کردیم و نرمافزارهای دستگاه را از او گرفتیم.
بعدها در مجلهی صنعت چاپ دیدیم این مجله با نمایندهی شرکت «مانرولند» مصاحبهای انجام داده است و آنها نیز از کاری که ما کرده بودیم متعجب بودند، زیرا به ما گفته بودند که محال است خودتان بتوانید ماشین را جابهجا کنید. به هرحال ماشین «مانرولند» منتقل شد و سال گذشته نیز کمک بسیار زیادی در چاپ کتابهای درسی به ما کرد. در کشور آلمان هم هیچ چاپخانه این کار را به تنهایی انجام نمیدهد ولی ما ریسک کار را پذیرفتیم و انجام دادیم.
من از سال ۷۹ مدیرعامل شرکت چاپونشر کتابهای درسی هستم. فکر کنم ما تنها شرکتی هستیم که در وضعیت بد اقتصادی و با وجود تحریم در این سالها فروشمان تضمین شده بوده است. چون تعداد کتابهای چاپی را سازمان آموزش و پرورش به ما اعلام میکند و هزینهی کتابهای خریداری نشده را آموزش و پرورش متقبل میشود و این یکی از حسنهای شرکت است. با توجه به قوانین نمیتوانیم مواد اولیه را با چک خریداری کنیم و باید هزینه ها را به صورت نقد بپردازیم. قیمت کتابهای چاپی شرکت ما را آموزش و پرورش تعیین میکند.
در شرکت چاپونشر کتابهای درسی سالانه ۳۰ هزار تن واردات کاغذ داریم و ۱۰ هزار تن هم از تولیدات داخل استفاده میکنیم. مرکبهای مصرفی شرکت نیز ایرانی و کرهای است ولی بیشتر مصرفمان مرکب ایرانی است.
خاطره تلخ
اتفاق تلخ در دورهی کار در شرکت چاپونشر کتابهای درسی از دست دادن عزیزانمان است کسانی که عضو هیئت مدیره اینجا بودند و زحمات بسیاری را برای این شرکت کشیدند و جایشان هم اکنون در بین ما خالی است. کارگران جوانی بودند که مبتلا به سرطان شدند و از بینمان رفتند.
خاطره شیرین
خاطره شیرین من به سال ۸۴ برمیگردد که با پشتکار توانستیم به توسعه و نوسازی شرکت بپردازیم و برای اولین بار با ترغیب بچههای کارگاه توانستیم کتابهای درسی سراسر کشور را در اول مهرماه و به موقع در اختیار دانشآموزان قرار دهیم. این شیرینترین اتفاق دوران کار من در شرکت بوده است و برای رسیدن به این هدف جشن مفصلی نیز برگزار کردیم. از همان سال به بعد هم کتابهای درسی همیشه به موقع میرسد.
روابط عمومی شرکت تعاونی لیتوگرافان