نماد سایت شرکت تعاونی سازندگان کلیشه و لیتوگراف، مهر، پلاک و چاپ اسکرین

گفت‎وگوی چاپ و نشر با بهمن پورمند عضو هیئت‎مدیره‎ی اتحادیه‎ی چاپخانه‎داران و مدیر چاپخانه‎ی نیما

گاهی تقدیر اتفاقی، مسیری را پیش رویت باز میکند که برای آن ساخته شدهای و رسالت توست. آن وقت است که استعداد خدادادی تو کشف میشود و موفقیت را تجربه میکنی اما نکته این است که تلاش تو در این ورطه چه جایگاهی دارد. آیا به موفقیت نسبی رضا می‏شوی یا اینکه سعی میکنی خوب را به عالی تبدیل کنی؟

چهرهی ماندگار این شمارهی چاپ و نشر مردی است که چاپ درِ خانهاش را زده و او نیز سرنوشتش را پذیرفته اما به کم قانع نشده، و برای پرورش دادن به استعدادش سالها تلاش کرده و تن به سفر سپرده است. بهمن پورمند مرد نام آشنایی است که علاوه بر فعالیت مستمر در عرصهی چاپ کشور، بیش از دو دهه را در شرکت تعاونی و اتحادیهی چاپخانهداران تهران حضور داشته و همواره نقش پر رنگ خود در اعتلای این صنعت را حفظ کرده است. روایت پر فراز و نشیب سالها فرزندِ خلف خانوادهی چاپ بودن را از زبان راوی خوش سخن ما بخوانید. بهمن پورمند متولد ۱۳۲۳ اصالتاً شهمیرزادی است ولی در شهر تهران بزرگ شده است.

آشنایی با چاپ

در حدود ۱۴ سال داشتم که در یک مهمانی از قضا با رئیس کارخانهی ویتانا (آقای تهرانچی) که یکی از کارخانههای خیلی معروف در زمان خود بود ملاقات کردم، با هم صحبت کردیم و به من پیشنهاد دادند که تابستانها در چاپخانهای که کارهای چاپی محصولات کارخانهی ویتانا را چاپ میکرد، کار کنم. من را به «چاپ اطلس» که از قدیمیترین و معروف‏ترین چاپخانههای آن زمان در تهران بود معرفی کردند و من از همان موقع تا کنون در حوزهی صنعت چاپ فعالیت دارم.

سال‏های دور

یکی دو سالی تابستان ها در «چاپ اطلس» به کار حروفچینی پرداختم و این کار و محیط چاپخانه بسیار برایم خوشایند آمد، بعد از اتمام درسم به صورت دائمی، تقریبا چهار سال به کار در چاپخانهی «اطلس» ادامه دادم. بعد از حروفچینی به کار صحافی پرداختم و بعد از آن با ماشین چاپ دو ورقی هایدلبرگ لترپرس کار کردم، آن زمان ماشینهای افست بسیار کم بود.

دوران تحصلات ابتدایی را در تهران گذراندم، سپس در حین کار در چاپخانه در مدارس شبانه تا دوره‎ی سیکل درس خواندم ولی پس از آن نتوانستم ادامهی تحصیل بدهم.

بعد از «چاپ اطلس» به چاپخانهی «دنیای چاپ» رفتم، «دنیای چاپ» تازه یک دستگاه افست دو ورقی خریداری کرده بود و من روی آن ماشین شروع به کار کردم. حدود سه تا چهار سال نیز در آنجا به کار ادامه دادم و سپس به چاپخانهی «گوتنبرگ» چاپخانه‏ای بسیار مهم و خوش‎‎نام رفتم. البته باید متذکر شوم که مدیریت تمام چاپخانههایی که بیان کردم بر عهدهی آقای امیر کمالی بود.

چاپخانهی «گوتنبرگ»

 در آنجا با همکاران خوبی مانند آقایان محمد بلالی و نقاش که متاسفانه هر دو نفرشان فوت کرده‌اند (روحشان قرین رحمت الهی باشد)، آقای علی بلالی و دیگر دوستان کار می‌کردیم.  چاپخانهی «گوتنبرگ» بسیار مجهز بود ماشین چاپهای افست بزرگ و کوچک در سایزهای مختلف وجود داشت. چند سالی در آن چاپخانه مشغول بودم.

آقای پرویز کمالی، برادر آقای امیر کمالیفرد بسیار محترم و با وجدان کاری بالا و بسیار فهیم بودند. ایشان به من در چاپخانهی «گوتنبرگ» خیلی کمک کردند و من او را الگوی خود قرار دادم. در کارها از ایشان بسیار کمک می‌گرفتم و در پیشرفت کارهایم همیشه مدیون آن بزرگوار هستم.

 

شراکت در «چاپ حافظ»

 در سال ۱۳۴۹ بعد از اینکه از چاپخانهی «گوتنبرگ» ترک نمودم، به همراه آقای خسرو بشارت، روانشاد فریدون مشیری (شاعر معروف) و آقای مهدی بهمنی شراکتی چاپخانهای را با نام «چاپ حافظ» تأسیس کردیم. بعد از چهار سال همکاری در «چاپ حافظ»، تصمیم گرفتم سهم خودم را از چاپخانه واگذار کنم و برای تکمیل دانش فرآیند کار چاپ به آلمان رفتم.

عزیمت به آلمان

 مدت ۵ سال دوره‌های پیش از چاپ و چاپ را در آلمان گذراندم و در کارخانهی رولند و چاپخانههای مختلف مشغول به کار بودم، بعد از گذران این دورهها و آموختن مسائل چاپ با دریافت دیپلم چاپ به ایران برگشتم.

مردم کشور آلمان بسیار سختکوش هستند و از وجدان کاری بالایی برخوردارند و با تمام جدیت به کار میپردازند و دروغ نمیگویند. علاوه بر اینکه در کار و زندگیام آقای کمالی الگوی من بودند در آلمان یاد گرفتم و دیدم لزومی ندارد کسی بالای سر کارگر، مسئول و یا اپراتور ماشین چاپ باشد تا کارش را به خوبی انجام دهد، همه وظیفهیشان را به خوبی می‌دانند و به خوبی کارشان را انجام میدهند. من آن زمان به این مسائل بسیار دقت کردم و خواستم مانند آنها کار کنم و در کارهایم موفق باشم. در درس، اپراتوری، کار و زندگی‏ام همه‎ی دیدههایم را به کار بستم.

مردم شرطی شدهاند و بدون فکر در زمان انتخاب یک کالای ایرانی در مقابل همتای آلمانی همان کالا، قطعا کالای آلمانی را انتخاب میکنند. کالای آلمانی برابر با بهترین کالا است به همین دلیل بدون هیچ فکری انتخاب میشود و این بزرگترین سرمایهی کشور آلمان است.

در آلمان افراد زیادی بودند که به من پیشنهاد کار دادند، موردی بود که من افسوس میخورم که چرا پیشنهاد کار را نپذیرفتم. آقای ماهری نامی بود که بعد از جنگ جهانی دوم به آلمان عزیمت کرده بود و چاپخانهای با ماشینهای افست رولند زنجیری داشت و کارهای بینظیری را چاپ میکرد. همیشه می گفت: «کار کردن با ماشین‏های چاپ افست به قدری راحت است که میتوان جلوی ماشین خوابید». بس که کارش عالی بود، حتی آلمانیها هم به کار او حسادت میکردند و غبطه میخوردند. چاپخانه برای خودش بود و به من پیشنهاد داد که با هم کار کنیم، حتی به من قول داد که از چاپخانه سهمی به من بدهد و مسائل اقامت من را در کشور آلمان درست کند ولی من قبول نکردم. متاسفانه شرقیها، برخلاف غربی‌ها که واقعگرا هستند، احساسات برشان غلبه میکند. احساسگرایی باعث شد من به خاطر مادر و خواهرم به ایران برگردم ولی الان که فکر می‌کنم هر کس باید مسئول زندگی خودش باشد و زندگی دلخواهش را بسازد. متاسفانه در ایران بیشتر احساسی برخورد می‌شود.

در کشور آلمان اگر دولت مالیات بر ارزش افزوده یا مالیاتی را برای چاپخانهای در نظر گیرد آنها با میل و رغبت پرداخت می‌کنند و اگر از بومییان کشور آلمان کسی خلافی انجام دهد، بلافاصله تخلف را اطلاع می‌دهند زیرا می‌خواهند کارشان سالم باشد. همهی مردم کشور آلمان علاقهمند به کمک به دولت هستند و دولت نیز همواره همراهشان است، یک فرد از بدو تولد تا زمان فرا رسیدن مرگش تامین است و بزرگترین نعمت برایش این است که بدون استرس و مشکلات بدون اینکه پس اندازی داشته باشد، زندگی میگذراند. بزرگترین خواستهی یک فرد هم امنیت کاری، تامین آینده و ثبات زندگی است.

زمانی که از سفر آلمان بازگشتم توشهای از آموختههای مثبت زیادی را به همراه داشتم و یاد گرفتم که هر چیزی جای خود را دارد و نباید مسائل را با هم مخلوط کرد. باید تفریح، مسافرت و کار هر کدام سر جای خود باشد. یکی دیگر از مواردی که از مردم آلمان یاد گرفتم این بود که در کل به سیاست کاری ندارند و به آرامی زندگی می‌کنند.

چاپخانهای مستقل

بعد از بازگشت از سفر آلمان به همراه آقای مهرنواز چاپخانهای را از سناتور مسعودی در ابتدای خیابان ظهیرالاسلام اجاره کردیم. اسم آن چاپخانه مسعودسعد بود که بعدها پاساژ شقایق فعلی، جای آن چاپخانه ساخته شد. با خرید یک ماشین افست دو ورقی SM شروع به کار کردیم. بعد از گذشت چهار سال در سال ۱۳۵۶ تصمیم گرفتم به صورت مجزا کار کنم و بهصورت مستقل چاپخانهای را به نام «چاپ نیما» واقع در خیابان سعدی شمالی، خیابان هدایت تاسیس کردم. دو ماشین دو رنگ داشتم و کارهای نفیس و بسیار خوبی را چاپ میکردم. انجام کارهای چاپی نفیس آن زمان با ماشینهای مکانیکی بسیار سخت بود ولی با این حال مشتریان خیلی زیاد بودند و من برای اینکه بتوانم کارهای مشتریان را چاپ کنم از یک یا دو ماه قبل وقت میدادم.

آن زمان هم کار زیاد بود و هم چاپخانههایی که توانایی اجرای کار خاص را داشته باشد خیلی کم بودند، البته تواناییهای «چاپ نیما» باعث شده بود که مشتریان هر چه بیشتر علاقمند شوند که کارهایشان را در چاپخانهی نیما انجام دهند. بعد از گذشت حدود چهل سال از آن زمان هم اکنون وضعیت کار چاپ به جای اینکه بهتر شود بدتر شده است. قیمتی که من آن زمان میگرفتم بعد از گذشت این مدت با قیمت حاضر برابری می‌کند و وضعیت بسیار بد شده است.

بعد از حدود ۳۴ سال کار کردن در خیابان هدایت به فکر افتادم تا فضای بزرگتری را برای چاپخانه تهیه کنم به همین دلیل در خیابان ۱۷ شهریور جنوبی سالنی را تهیه کردم و یک ماشین چاپ دو ورقی پنج رنگ _74_SM را خریداری کردم و الان نیز در همانجا مشغول به کار هستم.

وجدان کاری

 در مدت زمانی که در صنعت چاپ فعالیت دارم همیشه سعی کردهام وجدان کاری را در نظر بگیرم، به مشتری بسیار احترام بگذارم و تا جایی که در توانم هست کارهای خوبی را به مشتری تحویل بدهم. تاکنون کارهای نفیس زیادی را انجام داده‌ام. یک دوره کتاب سجدهی صاحبنظران که بنده چاپ کرده‎ام جزو آثار برتر انتخاب شد.

 الان کار کردن با تکنولوژیهای جدید چاپ واقعا راحت شده است، مشکلات و درگیریهایی که در زمان کار کردن با ماشینهای مکانیکی وجود داشت، اکنون وجود ندارد و ماشینهای چاپ مانند کلاویه پیانو دارای میز کنترل هستند و همهی امکانات از هر نظر قابل کنترل است. ولی با تمام این پیشرفت‎ها باعث تاسف است که به جای اینکه کار چاپ رونق بیشتری بگیرد و بهتر شود، خیلی بدتر شده است و خانوادهی چاپ، نشر و بستهبندی در تنگنا قرار گرفته‎اند، امیدواریم به زودی شاهد بهبود وضعیت این صنف و صنعت باشیم.

همکاری با اتحادیه

در حدود ۲۰ سال گذشته عضو هیئت مدیرهی شرکت تعاونی چاپخانهداران بودم که با شرکت تعاونی چاپخانهداران تهران برای تست مرکب، کاغذ، الکل ایزوپروپیل و محصولاتی که شرکت تعاونی باید خریداری میکرد، همکاری داشتم، بدین گونه که کاغذها و یا مرکبهایی را که گزینههای خرید شرکت تعاونی بودند از نظر کیفیت کار، درجهی نوری، شفافیت و ماندگاری امتحان و نتیجه را به شرکت تعاونی اعلام میکردم و نیز ۱۲ سال است که به صورت مداوم در اتحادیه و شرکت تعاونی فعالیت دارم.

یک دوره عضو هیئتمدیرهی شرکت تعاونی چاپخانهداران تهران، یک دوره رئیس هیئتمدیرهی شرکت تعاونی، دو دوره عضو هیئتمدیرهی اتحادیهی چاپخانهداران، دو دوره عضو کمیسیون فنی و حل اختلاف اتحادیه، یک سال رئیس هیئتمدیره اتحادیهی چاپخانهداران بودم و هم اکنون نیز نایبرئیس اول اتحادیه چاپخانهداران تهران هستم. دو دوره داور جشنواره ملی صنعت چاپ بودم و یک دوره نیز از طرف آقای اسماعیلی معاون وزیر به عنوان سرگروه داوران جشنواره انتخاب شدم.

زندگی خانوادگی

سال ۱۳۴۸ ازدواج کردم و چهار فرزند دختر دارم، دو دخترم ازدواج کردهاند و به همراه همسرانشان در خارج از کشور زندگی میکنند و دو دختر دیگرم نیز در ایران هستند و سال آخر دانشگاه را میگذرانند. فرزندانم گاهی در کار به من کمک میکنند ولی مستقیما به کار چاپ علاقمند نیستند چون کار در چاپخانه شغلی مردانه و فیزیکی است. تنها کار کردن در بخش لیتوگرافی، بخش طراحی و گرافیکی میتواند برای خانمها مناسب باشد که من امیدوارم بتوانم یکی از دخترانم را در این بخش همراه خود کنم تا با من همکاری کند.

من به مسائل مالی خانه توجه خاصی نداشتم و با درآمدی که داشتم زندگی را می‌گذراندم ولی همسرم با برنامه‌ریزیهای خوب و بهجا همیشه کمک حال من بوده و هست و برای خرید منزل و دیگر مسائل هم کمکم می‎کند و هم راهنمایی‌های خوبی دارد. همیشه نظرات و ایدههای خیلی خوبی دارد که من بعدها متوجه میشوم که چقدر با ارزش است. جا دارد در اینجا از همراهی و حضور دلگرم کنندهاش تشکر کنم.

 خاطرهی خوش

خاطرهی خوش در محیط کار بسیار زیاد است ولی اکثر آنها به زمان قبل از انقلاب برمی‌گردد. در زمان حال خاطرهی خاصی در ذهنم ندارم. خوشترین خاطرات برای من در زمانی است که در «چاپ گوتنبرگ» کار می‌کردم. اتفاقات بسیار خوب و شیرینی برایمان رقم میخورد و با دوستان بسیار خوبی همراه بودم. آن دوران برای من بهترین زمان بود که خیلی خوب و خوش بودیم.

خاطرهی تلخ

متاسفانه در «چاپ نیما» یکی از کارگران من که شب کار می‌کرد دستش لای نورد رفت و دو انگشتش قطع شد. من خیلی ناراحت شدم. وی را به بیمارستان بردم و پیگیر کارهایش بودم تا پزشکان توانستند یکی از انگشتانش را پیوند بزنند ولی متاسفانه یک انگشتش را از دست داد، وقتی پیوند انگشت دیگر نتیجه نداد، تلاش کردم تا انگشت مصنوعی برای او تهیه کنم. این اتفاق بدترین خاطرهای است که برای من باقی مانده است.

پله پله تا موفقیت

 من به عنوان کسی که سالیان سال است در این صنعت مویی سپید کردهام به جوانان توصیه میکنم که پلههای پیشرفت را یکی یکی بالا بروند و به دنبال این نباشند که یک شبه ره صدساله را بپیمایند. متاسفانه در کشور ما با جوی که حاکم شده است تمام جوانان می‌خواهند با سرعت به آخرین پله برسند و این اصلاً منطقی و علمی نیست و جوانان با این روند به یکباره سقوط میکنند. من اعتقاد دارم جوانان با کار و کوشش به همه چیز خواهند رسید. یک جوان باید زحمت بکشد و کار کند تا نتیجهی کارش را ببیند.

من همیشه به تمام کارگران چاپخانه گفته‏ام و میگویم که وجدان کاری یکی از اصلیترینها است و اگر هر کس وجدان کاری داشته باشد در اولین فرصت موفق می‌شود. من دوست دارم جوانان امیدوار باشند و تمام تلاششان را در کار بکنند و فکر نکنند که اگر فردی از پول و موقعیت مناسبی برخوردار است، یک شبه به آن رسیده، سال‏ها برای رسیدن به آن موقعیت تلاش کرده و زحمت کشیده است. متاسفانه ارزشها کمرنگ شده‎اند و این برای ملیت و فرهنگ کشور خیلی بد است.

سخن آخر

یکی از راههایی که میتواند انسان را از استرس، شلوغی فکر و دلواپسی آزاد کند، یادداشت کردن کارهای روز آینده است. این کار باعث می شود تا صبح اول وقت با نگاهی اجمالی یادمان بیاید چه کاری را باید در طول روز انجام دهیم. با این روش میتوان بدون فراموش کردن به تمام کارها رسیدگی کرد، این روش باعث راحتی کارها و استمرار آن سبب پیشرفت می شود؛ من همیشه این کار را انجام دادهام.

من ۱۵ سال با دکتر خواجه نوری، بنیانگذار روانشناسی ایران، همکاری داشتم و کتابهای او را چاپ میکردم. ایشان مرد بسیار وارسته‏ای بودند که به بسیاری از خانوادههای بیبضاعت و دچار مشکل کمک می کردند. من در زندگی و کارهای اجتماعی وی را سرلوحهی خود قرار دادم و از ایشان موارد بسیاری یاد گرفتم.

در انتها از شما و مسئولان نشریه‌ی چاپ و نشر کمال تشکر را دارم که در تعالی این صنف همواره کوشیده‌اید. شما افرادی را که برای زنده ماندن صنعت چاپ عمری را گذراندهاند معرفی میکنید و یادبودی از آنها به جا میگذارید. انشاءالله در کارهایتان موفق باشید.


روابط عمومی شرکت تعاونی لیتوگرافان

خروج از نسخه موبایل